چرا منو گرفتار کردی؟
خدا چرا به بنده اش سخت گیری میکنه ؟مگه خدا نمیخواد ما به آسانی برسیم واز سختیها[1] ما را نجات میده گاهی بعضیهامون غصه میخوریم نا خود اگاه نمازمون قضا میشه چرا اینطوریه؟
اصل این است که خدا ما را بیشتر از خودمون دوست داره بر مبنای همین اصل
-
خدا گاهی بنده خود را از عبادت باز میداره تا خود بینی اونو نگیره وعملش را تباه نکنه
-
بعضی ها ایمانشان جز با فقر ونداری پایدار نمیشه اگه فقیر نباشه ایمانشو از دست میده خدا فقیرش میکنه تا مومن بمونه
-
بعضیها اگه بیمار نباشن ایمانشونو از دست میدن خدا تندرستی بهش نمیده تا مومن بمونه
-
بعضیها اگه بیمار بشن ایمانشونو از دست میدن خدا نمیخواد مومن ایمانشو تباه کنه بیمارش نمیکنه
-
میشه حدیث زیر را بدقت بخونی؟
در آنچه خداوند به موسى (ع) وحى فرموده آمده است: «اى موسى! مخلوقى نيافريدهام كه در نزد من از بنده مؤمن محبوبتر باشد، با اين حال او را به چيزى كه برايش بهتر است گرفتار مىسازم، و يا به خاطر آنچه برايش بهتر است عافيت مىدهم، و من مىدانم كار بندهام به چه چيزى اصلاح مىپذيرد پس بايد بر بلاى من شكيبا، و نعمتهاى مرا شكرگزار، و به قضاى من خشنود باشد تا اگر براى رضا من عمل كند، و اوامرم را فرمانبردار باشد او را در زمره صدّيقان قرار دهم.»
و فيما أوحى الله عزّ و جلّ إلى موسى عليه السّلام «أن يا موسى ما خلقت خلقا أحبّ إليّ من عبدي المؤمن و إنّما أبتليه لما هو خير له و أعافيه لما هو خير له، و أنا أعلم بما يصلح عليه أمر عبدي فليصبر على بلائي، و ليشكر نعمائي، و ليرض بقضائي أكتبه في الصدّيقين عندي إذا عمل برضواني و أطاع أمري».[2]
خداوند سبحان درباره بندگانش جز آنچه را كه از هر چيز ديگرى براىآنها بهتر و مناسبتر است انجام نمىدهد، چه او عزيز و حكيم، و نسبت به بندگان لطيف و مهربان است. حقّ تعالى فرموده است: يُرِيدُ الله بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ در حديث قدسى آمده است: «از بندگان مؤمن من كسى است كه مىخواهد پارهاى عبادتها را انجام دهد، ليكن من او را از آن باز مىدارم. تا خود بينى او را فرا نگيرد و ايمانش را تباه كند و نيز از بندگان مؤمن من كسى است كه ايمانش جز به فقر و نادارى اصلاح نمىشود، و اگر او را دارا و توانگر كنم، توانگرى ايمانش را تباه مىكند، و هم از بندگان مؤمن من كسى است كه ايمانش جز به بيمارى اصلاح نمىشود، و اگر تندرست باشد تندرستى ايمانش را تباه مىگرداند، و نيز از بندگان مؤمن من كسى است كه ايمانش جز به تندرستى اصلاح نمىشود، و اگر او را بيمار كنم بيمارى ايمانش را تباه مىسازد، و من بندگانم را با آگاهى كه به دل و انديشه آنها دارم اداره مىكنم، زيرا چه من دانا و آگاهم.»
في الحديث القدسي «و إنّ من عبادي المؤمنين لمن يريد الباب من العبادة فأكفّه عنه لئلاّ يدخله عجب فيفسده؟ و إنّ من عبادي المؤمنين لمن لا يصلح إيمانه إلّا بالفقر و لو أغنيته لأفسده، و إنّ من عبادي المؤمنين لمن لا يصلح إيمانه إلّا بالغنى و لو أفقرته لأفسده ذلك، و إنّ من عبادي المؤمنين لمن لا يصلح إيمانه إلّا بالقسم و لو صحّحت جسمه لأفسده ذلك، و إنّ من عبادي المؤمنين لمن لا يصلح إيمانه إلّا بالصحّة و لو أسقمته لأفسده ذلك، و إنّى ادبّر عبادي لعلمي بقلوبهم فإنّي عليم خبير». [2]
بايد دانست كه خداوند بندگانش را به آنچه كمتر از توان آنها مىباشد مكلّف كرده است، چنان كه فرموده است: لا يُكَلِّفُ الله نَفْساً إِلَّا وُسْعَها، و وسع كمتر از طاقت است. آيا نمىبينيد خداوند انسان را در هر شبانهروز به پنجنماز، و در هر دويست درهم به پرداخت پنج درهم زكات، و در تمام عمر به گزاردن يك بار حجّ مكلّف ساخته است، در حالى كه توان او بيش از اينهاست، و اين مطلب را امام صادق (ع) فرموده است.شما خدا را چگونه دیدی؟
[1] البقرة : 185 شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
الشرح : 5 فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
(روزه، در چند روز معدودِ) ماهِ رمضان است ماهى كه قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانههاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن كس از شما كه در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد! و آن كس كه بيمار يا در سفر است، روزهاى ديگرى را به جاى آن، روزه بگيرد! خداوند، راحتى شما را مىخواهد، نه زحمت شما را! هدف اين است كه اين روزها را تكميل كنيد و خدا را بر اينكه شما را هدايت كرده، بزرگ بشمريد باشد كه شكرگزارى كنيد! (185)
به يقين با (هر) سختى آسانى است! (5)
(آرى) مسلّماً با (هر) سختى آسانى است، (6)
[2] المحجة البيضاء، جلد1، ص: 223