زندگي

زندگي بن بست ندارد.


چون خدايي حكيم زندگي را ميچرخاند.

پس به خدا بيشتر از نا خدا اعتماد كن

گاهي اوقات انسان نياز به عمل جراحي دارد،وبراي خوب شدنش دكتر وارد كارشده وقسمتي از بدنش را ميبرد،آيا اين سختي واين مشكل وگرفتاري از خيرخواهي دكتر است يا بدخواهي وي؟


شما براي خوب شدن بيماري بچه خود به او دارويي تلخ ميدهيد،اين از خيرخواهي شما نيست؟


همه اينها از باب خير خواهي ميتواند باشد 

سختيها ومشكلات زندگي همچنين است 

خدا خير خواه ماست وبهترينها را رقم ميزند



زلزله

زلزله بلا است؟نه زلزله روال طبيعي خود را دارد،وخود يكي از آيات ونشانه هاي الهي است،وبراي خداشناسي كمك بزرگي است
اگر بلاءنيست چه ثمري دارد؟
1.اگر زلزله نبود ،قدر سكون زمين دانسته نمي شد [1]
2.رحمت خدا را مي رساند،چون اندك مي ماند تا مردم بتوانند فرار كنند[2]
3. موعظه و تخويفى است كه خدا مردم را به آن مى‏ ترساند تا منزجر گردند از معاصى[3]
4.باعث صلاح واستقامت است[4]
5.در عوض اين گرفتاري هديه بزرگي در اخرت بدهد كه قابل مقايسه با دنيا نيست واگر مصلحت باشد اين عوض را در دنيا مي دهد[5]
6.وبراي كساني هم كه مي ميرند خير است،چون اگر صالح باشد، از اين سراى پيچيده در بلاها و سختيها راحت مى‏شوند [و به منزل نعمت و راحتى مى‏رسند]واگر فاجر هستند، از سويى باعث كاهش عذاب آخرت آنان است و از سوى ديگر باعث مى‏گردد كه به فساد و فسق ادامه ندهند.[6]
كوتاه سخن اينكه آفرينشگر والامرتبه، با حكمت و قدرت خود همه اين امور را به سود و مصلحت همه مى‏گرداند. چنان كه اگر توفان، درختى يا نخلى را از ريشه در آورد سازنده ماهر، آن را بر مى‏دارد و در جايهاى فراوان به كار مى‏گيرد.
تدبيرگر و حكيم عالم نيز چنين است. اگر بلاهاى جانى و مالى فرود آيد همه را به سود و مصلحت همه مردم مى‏ گرداند.
همه مطالب برگرفته شده ازكتاب توحيد مفضل است

ادامه نوشته

سرعت بلا

خداوند با انسان چه معامله هاي مي كند تا اين بنده را براي خود خالص كند ،نه اينكه خودش نياز به خالصي اين بنده دارد ،بلكه بنده خودش را دوست دارد ميخواهد خوبي را به اين بيان كند،روايات عجيبي در اين باب مطرح شده است ،مثل اين روايت كه مي فرمايد :يكي هست كه مومن را اذيت بكند

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ أَنَّ مُؤْمِناً عَلَى لَوْحٍ لَقَيَّضَ اللَّهُ لَهُ مُنَافِقاً يُؤْذِيه‏1

يا اين روايت كه مطرح ميكند بلا به سوي مومن چطور مي اييد

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ‏ إِنَّ الْبَلَاءَ أَسْرَعُ إِلَى شِيعَتِنَا مِنَ السَّيْلِ إِلَى قَرَارِ الْوَادِي‏1

به نظرتان چرا اينگونه بلا با سرعت بسوي مومن مي ايد؟

1.التمحيص، ص: 30

نقشه گنج

بعضي موقع سوالاتي در مدارس وكلاسها پرسيده ميشود،كه ذهن بعضي از انسانها را به خود مشغول كرده است،از جمله سوالها اين است كه خدا چرا با اينكه قدرت داشته است وميتوانست انجام بدهد ،ثروت را در اختيار انبياء نگذاشته است،اكثر انبياءدر سختي معيشت بودند؟

جوابي كه ميشه داد اين است،كه همه انبياءدر فقر وگرفتاري نبودند،بلكه بعضي از آنها به تمام دنيا هم پادشاهي كرده اند،

حالا بعضي ديگر واكثرا چرا داراي فقر وگرفتاري بودنددرحالي كه اگر خدا بخواهد ميتواند تمام گنجهاي زمين را براي انبياءباز كند ووحوش وپرندگان آسمان را در تحت فرمان آنها قرار بدهد ،ويا ميتواند همه دشمنان آنها را از بين ببرد،ودنيا را طوري قرار دهد كه همه چيز به نفع اين انبياءباشد،چرا چنين نشده است؟

بايد گفت  اگر چنين كاري صورت مي گرفت،وانبياءداراي چنين ثروتي بودند ،وچنان قدرتي داشتند كه هيچ كس توانايي مقابله با آنها را نداشت در اين صورت ديگر كسي امتحان نمي شد وپاداش واجر از بين ميرفت،ديگر خبرهاي آسماني و...موردي نداشت،وعده وعيدها تاثيري نداشت،چون با وجود چنين پيمبري همه سر فرود مي اوردند،وهمه با ايمان مي شدند،وخوبان از بدان تشخيص داده نميشد،چون مردم يا به خاطر قدرت وثروت واز روي رغبت ايمان مي اوردند ،ويا از ترس پيامبري كه حاكم است ايمان مي اوردند،در فشارها وسختي هاست كه انسان از امتحان مي تواند سر بلند بيرون بياييد ويا گرفتار شود وسقوط كند،

وخدا انبيا را با اراده قوي فرستاده ،در ظاهر چشمان مردم فقيرو....ولي در باطن با داشتن صفت قناعت ثروتمندترين افراد مي باشند،خدا مي خواهد خالص را انتخاب بكند ،

نظر شما چيه؟

ادامه نوشته

امتحان

گاهی اوقات اتفاق می افتد که در زندگی روزمره مان به دلیل ندانستن برخی نکته ها، مجبور می شویم راهی کوتاه را طولانی و سخت ، طی کنیم و حتی در این مسیر ضربه ای جبران ناپذیر می خوریم. اگر بدانیم که زندگی ما در این دنیا دارای قوانینی است که از سوی خداوند نهاده شده و تغییر پذیر هم نیستند، سعی می کنیم با رعایت این قوانین و توجه به این ها، مسیر را سریع تر و مطمئن تر طی کنیم. همچنانکه هنگام رانندگی وقتی علامت پیچ جاده را می بینیم، متوجه می شویم که باید فرمان را در پشت این تپه، به چپ بچرخانیم و اگر این تابلو نبود، فرمان را نمی چرخاندیم و مشخص نبود که چه اتفاقی می افتاد.


. یکی از تابلوهایی که خداوند متعال به ما معرفی می کند، امتحان و ابتلا نمودن انسان است. خداوند همه را به امتحان های مختلف مبتلا می سازد. حتی پیامبران و امامان و اوصیاء الهی نیز از این قانون مستثنی نیستند.

الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ لِيبْلُوَكُمْ أَيكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ  [1]

خداوند در عین اینکه می فرماید ما شما را آزمایش می کنیم، راهنمایی هم می کند که  آزمایشتان می کنیم تا مشخص شود که چه کسی بهترین اعمال را انجام خواهد داد. اینکه در هر امتحان الهی بتوانیم تشخیص دهیم که أحسن عمل چیست و سپس انجامش دهیم.

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيبْلُوَكُمْ أَيكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ [2]

برخی از موارد امتحان الهی[3] نیز در قران ذکر شده است. مثلا اینکه در مال ، انسان مورد ابتلا و امتحان قرار می گیرد و ... باید بر این نکته تأمل داشت که چرا خداوند برخی موارد ابتلا را بیان کرده و چه نفعی برای من انسان دارد که بدانم خداوند در چه مواردی مرا مورد ابتلا و امتحان قرار می دهد.

وقتی خداوند متعال به ما می فرماید که  اولا ، من تو را امتحان می کنم، ثانیا، به خاطر این امتحانت می کنم که مشخص شود که چه کسی أحسن عمل را انجام می دهد، ثالثا، برخی از موارد امتحانی که از تو می گیرم این ها هستند، به نظرتان از فضل و رحمت و هدایت الهی به دور نیست که به ما نگوید که چه کنیم تا از این امتحان ها سربلند بیرون آییم؟ خداوند رحمت گر، این ها را نیز بیان کرده است و چه زیبا بیان کرده است.

به نظر شما هنگام امتحان و ابتلای الهی، چه باید بکنیم که این سنت الهی که مایه ی رشد و پیشرفت و هدایت ماست را با ندانم کاری هایمان، عاملی برای هلاکتمان نسازیم؟
ادامه نوشته

زیباترین صورت

ما انسانها گاهی اوقات خود بینیمان ویا شخص بینیمان زیاد است،هنوز باور نکردیم که اجتماعی هستیم وبه اجتماع ونظام احسن الهی توجه بکنیم،یک نفر در کولاک برف گیر می کند،ما رو به خدا می کنیم ومیگوییم: خدایا این عدالت است؟که شما برف را بریزید در زمین؟[1] وما گرفتار شویم؟[2]چرا باید برف ببارد؟همیشه خورشید می درخشید،آیا در این صورت می شد زندگی کرد؟پس خیلی جاها که ما فکر می کنیم خدا با عدالت برخورد نکرده اشتباه از ما است،[3]شما اگر به اعضایی صورت دقت کنید،دماغ تنهایی تنها باشد زیباست؟گوش تنهای تنها زیباست؟لب تنهای تنها زیباست؟ویا چشم...شاید به تنهایی هم زیبایی داشته باشند ولی زمانی می شود گفت که صورت انسانی زیباست ،که همه اینها به زیبایی در کنار هم باشند،[4]

         آیا همه اگر دکتر بودند،عالم زیبا بود؟آیا اگر همه نجّار بودند،عالم زیبا بود،چرا یک عدّه کارگرند ،ویک عدّه مهندس ویک عدّه نجّار ویک عدّه دکتر و....با یک دست بودن زندگی می چرخد؟باید تفاوتها باشد،تا انسان بتواند زندگی خوبی داشته باشد،[5]

        کوهنوردی می خواهد به بالای قلّه برسد ،وسط راه فراز ونشیب نباشد،تا قلّه صاف باشد صاف صاف،کوهنورد می تواند به قلّه برسد؟باید وسط راه  گاهی به چپ برود وگاهی به راست وگاهی مستقیم وگاهی پایش را به جایی گیر دهد وگاهی دستش را ،اگر اینها نباشد به قلّه نمیتواند برسد،

     ما به سوی قلّه کمال در حرکتیم،وبرای رسیدن به این کمال است که راه صاف صاف نیست،ما باید خود انتخاب بکنیم تا به مقصد برسیم،ما باید مواظب باشیم تا کوتاهی نکنیم وگرفتار نشویم،

      اگر انسانی خانه خوبی نسازد وزلزله ای با ریشترکمی بیایید وخانه او خراب بشود، وخودش جان بدهد،باید گفت این عدالت خدا درست نیست!!!!هرکس به هر اندازه که تلاش می کند،به آن میرسد[6]،بعضی ها می گویند ما تلاش می کنیم ولی نتیجه نمی گیریم،[7]باید گفت درست است ،ولی زمانی باید تلاش می کردید که نکردید،کشاورزی در فصل کاشت می کارد ودر فصل برداشت میخواهد برداشت کند،ولی کشاورز دیگری در فصل کاشت تلاشی نکرده وحالا در فصل برداشت با تلاش زیاد بذر در زمین می پاشد وآب می دهد ومی خواهد برداشت کند ،آیا کدام یک را می توان گفت تلاش کرده است؟خدا بد تقسیم نکرده است،سفره روز خدا گسترده است ،[8]ما سهم خود را از این سفره یا نمیتوانیم برداشت کنیم ویا بد برداشت می کنیم،

نتیجه
ادامه نوشته

آرامـ  ، آرامـ  ، ...

بحث در سنت های الهی بود .
وقتی بین مردم باشیم، می بینیم که برخی مسائل زندگی ، برای مردم  سوال ایجاد می کنه. بطور مثال چرا وقتی گنهکار وکافری خدا را نمیشناسد ولی در اوج ثروت وقدرت و....است .مثل قارون ؟یعنی خداوند این گنه کار را دوست دارد به او این امکانات را میدهد؟
یادم افتاد زمانی را که یکی از دوستان میگفت: می بینم کسانی را که نه تنها نمی دانند فلان رفتارشان خطاست، بلکه بعد از آن رفتار، گشایشی دیگر نصیبشان می شود و سرمست از این همه لطف خدا هستند و خود را بهترین امت می دانند. و من نگرانشان هستم که نکند فرصت توبه را از دست داده باشند [1]...دعایشان می کنم.

مسلّم است که اگر چيزى، نعمت على ‏الاطلاق باشد، دليل بر قرب انسان به خداست[2] اما این هایی را که ما نعمت می پنداریم: سلامتی، اولاد، مال و ثروت، ...واقعا اینها نعمت است؟ همه اینها برای امتحان انسان است [3].با نوع عكس ‏العملى كه انسان با داشتنشان ، نشان بدهد مشخص مى ‏شود كه بلاست يا نعمت‏. اگر این ها را در راه خدا مصرف کرد و شکر کرد و مغرور نشد معلوم می شود نعمت است ،اما اگر این ها او را سرمست کرد و از یاد و شکر خدا غافل شد ،میشود بلا [4] و زمانیست که باید بداند گرفتار سنت استدراج [5] [6] خداوند شده است.

در مورد" مجازات استدراجى" كه از آيات قرآن و احاديث استفاده مى ‏شود، چنين است كه خداوند گناهكاران و طغيانگران جسور و زورمند را طبق يك سنت، فورا گرفتار مجازات نمى ‏كند، بلكه درهاى نعمتها را به روى آنها مى ‏گشايد تا هر چه بيشتر در مسير طغيان گام بر ‏دارند و نعمت خود را بيشتر مى‏ كند، و اين از دو حال خارج نيست، 1.  يا اين نعمتها باعث تنبه و بيداريشان مى ‏شود، كه در اين حال برنامه" هدايت الهى" عملى شده،  2. يا اينكه بر غرور و بى خبريشان مى ‏افزايد در اين صورت مجازاتشان به هنگام رسيدن به آخرين مرحله، دردناكتر است، زيرا به هنگامى كه غرق انواع ناز و نعمتها مى ‏شوند خداوند همه را از آنها مى ‏گيرد و طومار زندگانى آنها را در هم مى ‏پيچد و اين گونه مجازات بسيار سخت‏ تر است.[7]

دو نکته لطیف در سنت استدراج هست.

1. اینکه زمان در آن بسیار دخیل است. اين نعمتها را پى در پى به او مى ‏دهيم، سرگرمش مى‏ كنيم، آرام، آرام ، سرگرم و سرگرم مى ‏شود و به اين وسيله عقابش مى‏ كنيم[8] .

2. اینکه وقتی دادن ها و گرفتن ها آرام و به تدریج شد، دیگر خود انسانی که دچار این سنت الهی شده است، نمی فهمد که دارد عقوبت می شود. این مکر لطیف خداست.

حواسمان جمع باشد. مراقب باشیم. نکند در زمره ی گرفتاران به این سنت حتمی الهی شویم.

ادامه نوشته

هدیه اوست

سؤال : در برخورد با حوادث تلخ ، چه كنيم ؟

پاسخ : در سر يك سفره ممكن است هم ترشي و فلفل قرار دهند و هم شيريني و مربا ؛ كودكان از شيريني و حلواي سفره لذت مي برند ، و فلفل و ترشي را بي مورد مي دانند ، اما بزرگ ترها هر دو را در سفره لازم مي دانند . حوادث تلخ نيز بركاتي دارد ، از جمله :

1-     توجه انسان را به خدا بيشتر مي كند .

2-     - انسان را سنجيده و استعدادهاي او را شكوفا مي سازد .

3-     - كفاره گناهان و لغزش هاي او مي شود .

4-     - قدر نعمت ها بيشتر شناخته مي شود .

انسان ها در برابر حوادث سه گروهند : چنانكه كودك همين كه لب به فلفل و پياز و ترشي مي گذارد ناراحت مي شود ، نوجوان تحمل مي كند و والدين او پول مي دهند و فلفل و ترشي را مي خرند .

قرآن مي فرمايد :گروهي همين كه دچار سختي مي شوند ، جيغ مي زنند ، (اذا مسه الشر جزوعا)[1]

 گروهي صبر مي كنند ، (و بشر الصابرين الذين اذا أصابتهم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون)[2]

 و گروهي به استقبال سختي ها مي روند . (و منهم من ينتظر)[3]

كساني نزد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي آمدند تا آنان را به جهاد و جبهه جنگ اعزام كند ، حضرت مي فرمود : اسب و شمشير ندارم تا شما را مجهز كنم آنان گريه مي كردند كه چرا به جبهه نرفتند .

از سختي ها و حوادث تلخ مي توان با تدبير و صبر و استمداد از خداوند ، بهترين استفاده را برد . همان گونه كه مي توان از ليموي ترش ، شربت ليموناد ساخت .

آري ، اگرانسان آشپز ماهري باشد ، حتي از پوست پرتقال هم مربا درست مي كند . امروزه حتي از زباله ها استفاده بهينه مي كنند .

حضرت زينب عليها السلام با سخنراني خود در كاخ ستمگران ، از اسارت خود در كوفه و شام آن گونه استفاده كرد كه پايه هاي رژيم اموي را لرزاند .[4]

در مسجد شام ، امام سجاد عليه السلام بر بالاي منبر رفت و رژيم بني اميه را به شدت استيضاح كرد . يزيد براي آن كه صداي امام را خاموش كند ، به مؤذن دستور داد كه با صداي بلند اذان بگويد تا شايد سخنراني امام سجاد عليه السلام قطع شود ، ولي امام عليه السلام از همين صحنه نيز استفاده كرد و جملات اذان را آن گونه تفسير كرد كه بر مسجد لرزه افتاد ، به خصوص پس از گفتن «أشهد أن محمداً رسول الله» فرمود : اي يزيد! اين محمد جد من است يا جد تو ؟! آيا اين اسرا از نسل او نيستند ؟[5]

هنگامي كه امام كاظم عليه السلام را به زندان انفرادي بردند ، فرمود : چه جاي خوبي براي عبادت است ؟! بسياري از علما ، كتاب هاي خود را در شرايط سخت و در زندان و تبعيدگاه ها نوشته اند .[6]

 



[1] سوره معارج ، آيه 20

[2] سوره بقره ، 154-155

[3] سوره احزاب ، آيه 23

[4] مقتل خوارزمي، ج 4، ص 6 - 64.

[5]حياة الامام زين العابدين، باقر شريف القرشي، ص 177 به نقل از مقتل خوارزمي.

[6] منبع :پرسشهاي مهم پاسخهاي كوتاه-محسن قرائتي

چرا منو گرفتار کردی؟

خدا چرا به بنده اش سخت گیری میکنه ؟مگه خدا نمیخواد ما به آسانی برسیم واز سختیها[1] ما را نجات میده گاهی بعضیهامون غصه میخوریم نا خود اگاه نمازمون قضا میشه چرا اینطوریه؟

اصل این است که خدا ما را بیشتر از خودمون دوست داره بر مبنای همین اصل

  • خدا گاهی بنده خود را از عبادت باز میداره تا خود بینی اونو نگیره وعملش را تباه نکنه  
  • بعضی ها ایمانشان جز با فقر ونداری پایدار نمیشه اگه فقیر نباشه ایمانشو از دست میده خدا فقیرش میکنه تا مومن بمونه
  • بعضیها اگه بیمار نباشن ایمانشونو از دست میدن خدا تندرستی بهش نمیده تا مومن بمونه
  • بعضیها اگه بیمار بشن ایمانشونو از دست میدن خدا نمیخواد مومن ایمانشو تباه کنه بیمارش نمیکنه
  • میشه حدیث زیر را بدقت بخونی؟

در آنچه خداوند به موسى (ع) وحى فرموده آمده است: «اى موسى! مخلوقى نيافريده‏ام كه در نزد من از بنده مؤمن محبوبتر باشد، با اين حال او را به چيزى كه برايش بهتر است گرفتار مى‏سازم، و يا به خاطر آنچه برايش بهتر است عافيت مى‏دهم، و من مى‏دانم كار بنده‏ام به چه چيزى اصلاح مى‏پذيرد پس بايد بر بلاى من شكيبا، و نعمتهاى مرا شكرگزار، و به قضاى من خشنود باشد تا اگر براى رضا من عمل كند، و اوامرم را فرمانبردار باشد او را در زمره صدّيقان قرار دهم.»
و فيما أوحى الله عزّ و جلّ إلى موسى عليه السّلام  (ادامه مطلب)

ادامه نوشته

حلقه گمشده

پای حرفها ودرد ودلهای خیلی ها نشستم شاید خود چیزی ندارم اما گوش شنیدن درد ودلهای مردم را دارم

از جمع حرفهای مردم که اعتماد کردند ودرد ودل نمودند چه در دنیایی مجازی وحقیق که هر دو برایم حقیقی است چند چیز بدستم اومد دیدم که مشکل اکثریت اینهاست

به نبت 14 معصوم علیهم السلام چهارده موردش را مینویسم

یکی میگفت :نمی دانم در این دنیا چرا ارامش ندارم یاد سوره فتح ایه 4[1] افتادم که میگه خدا آرامش را بر قلبها میگذارد وعالم همه لشگر خدا هستند .

دومی میگفت:افسردگی دارم نا امیدم می خواهم از این نا امیدی دربیام دیدم درمانش سوره یوسف ایه 87[2]است که ان پیرکنعان در ان مدت طولانی از پیدا کردن یوسف نا امید نشد افسرده  نشد دنبالش بودم که چرا نا امید نشد؟ دیدم خودش میگه میگه نباید از خدا نا امید شد

سومی میگفت :میخواهم خواسته هایم مستجاب بشه یاد ایه 26 سوره شوری[3] افتادم که میگفت خدا خواسته ا ها را اجابت میکند اما شرطی هم داره مومن باشی وعملی بکنی

چهارمی میگفت:میخواهم استقامت داشته باشم با هر بادی نلرزم اگه لغزشی داشتم دستانم را بگیرند تا بیدار بشوم سوره فصلت 30[4]دیدم چه زیبا جوابی برای این دارد اونهای که میگن خدا ودر درگاه خدا میمانند خدا هم ملائکه اش را میفرستد که نه غم داشته باش ونه بترس

ادامه نوشته

میخواهد پرواز یادت بدهد

درباره بعضى از پرندگان نوشته‏اند كه وقتى بچه‏اش پر و بال در مى‏آورد، براى آنكه پرواز كردن را به او ياد بدهد او را از آشيانه بيرون مى‏آورد و بر اوج فضا بالا مى‏برد و در وسط آسمان رها مى‏سازد؛ بچه حيوان قهراً به تلاش مى‏افتد و حركتهاى نامنظّم كرده پر و بال مى‏زند تا وقتى كه خسته مى‏شود و نزديك است سقوط كند، در اين وقت مادر مهربان، او را مى‏گيرد و روى بال خود نگه مى‏دارد تا خستگيش رفع شود؛ همين كه اندكى آسايش يافت، بار ديگر او را در فضا رها مى‏كند و به تلاش وادار مى‏نمايد، تا وقتى كه خسته مى‏شود و او را مى‏گيرد. اين عمل را آنقدر تكرار مى‏كند تا بچه‏اش پرواز كردن را ياد گيرد.



از اين رو است كه وقتى خدا نسبت به بنده‏اى از بندگانش لطف مخصوصى دارد او را گرفتار سختيها مى‏كند. جمله معروف «البلاء للولاء» 1مبيّن همين اصل است.       
در حديثى از امام باقر (ع) آمده است كه:
انّ اللّه عزّ و جلّ ليتعاهد المؤمن بالبلاء كما يتعاهد الرّجل اهله بالهديّة من الغيبة. 
 «خدا از بنده مؤمنش تفقّد مى‏كند و براى او بلاها را اهداء مى‏نمايد همانطورى كه مرد در سفر براى خانواده خودش هديه‏اى مى‏فرستد.»2
در حديث ديگر از حضرت امام صادق (ع) آمده است:
انّ اللّه اذا احبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا.3
 «خدا زمانى كه بنده‏اى را دوست بدارد او را در درياى شدائد غوطه‏ور مى‏سازد».


يعنى همچون مربّى شنا كه شاگرد تازه كار خود را وارد آب مى‏كند تا تلاش كند و دست و پا بزند و در نتيجه ورزيده شود و شناگرى را ياد بگيرد؛ خدا هم بندگانى را كه‏دوست مى‏دارد و مى‏خواهد به كمال برساند، در بلاها غوطه‏ور مى‏سازد. انسان اگر يك عمر درباره شنا كتاب بخواند، تا در آب نرود شناگر نمى‏شود؛ زمانى شناگرى را مى‏آموزد كه عملًا در آب قرار گيرد و مبارزه با غرق شدن را تمرين كند و احياناً خود را با خطر غرق شدن در صورت دير جنبيدن مواجه ببيند. انسان بايد در دنيا شدائد ببيند تا خروج از شدائد را ياد بگيرد، بايد سختيها ببيند تا پخته و كامل گردد.


1.        مصباح الشريعة-ترجمه عبد الرزاق گيلانى، ص: 356

2.  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏64، ص: 214

3. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏64، ص: 209

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏۱، ص: ۱۷۹

یک دست یک دوست(یه دل یه عشق)

 شما تا دستتان در دست دوستتان قرار دارد، نمي توانيد با دوست ديگرتان دست بدهيد. مگر نمي گوييد با يك دست نمي شود دو هندوانه را برداشت؟ پس با يك دست هم نمي شود با دو كس دست داد. انسان تا دست خود را از دست دنيا بيرون نكشد، نمي تواند با آخرت دست بدهد. از بيعت ظالم بايد خارج بشود تا بتواند با امام بيعت كند از تمامي كفر بايد خارج شود تا بتواند به وادي ايمان وارد گردد. (۱)

خداوند مصيبتها رابراي اين جهت استخدام كرده است كه بوسيله ي آن انسان را از دنيا قطع و به خود وصل كند.( ۲)دست انسان را از توي دست دنيا در بياورد. تا بتواند در دست خدا قرار بدهد.

همانطور كه، تا آخرين ثانيه هاي شب پايان نيابد، وارد اولين ثانيه هاي روز نخواهد شد. (۳ )

مصيبتها اين هنر را دارند كه دست انسان را براي هميشه از دست دنيا خارج كنند. خدا براي اينكه بخواهد انسان را نسبت به دنيا و دنياييها بي ميل كند، او را تحت فشار قرار مي دهد و انواع مصيبتها را بر او فرود مي آورد.(۴)


(۱)إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيماً (10)الفتح

(۲)التغابن : 11   ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ

(۳)يس : 40   لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُونَ

(۴)زُيِّنَ لِلَّذينَ كَفَرُوا الْحَياةُ الدُّنْيا وَ يَسْخَرُونَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (البقره 212)

فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ (التوبه 55)

چه کسی نجاتت داد؟

آيا به هنگام مصيبت مايوس، و به هنگام نعمت مغرور مى‏گردی؟

آيا در اين تحولات بيشتر به فكر خدا مى‏افتی، و يا غرق دنيا مى‏شوی؟

آيا خويشتن خويش را فراموش مى‏كنی و يا با توجه به ضعفهاى خود بيش از پيش به ياد خدا خواهی بود؟

خدا میگه

هنگامى كه به انسان زيانى مى‏رسد، و دستش از همه جا كوتاه مى‏شود، دست به سوى ما دراز مى‏كند و ما را در همه حال در حالى كه به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده است مى‏خواند[۱]

هنگامى كه ناراحتيها در دريا به شما برسد (و گرفتار طوفان و امواج كوبنده و وحشتناك شويد) تمام معبودهايى را كه مى‏خوانيد جز خدا از نظر شما گم مى‏شود[۲]

درگرفتاری دردریا وطوفان ومشکلات ضمیر وجودی انسان بیدار میشود. وبا تمام وجود آن خدا را صدا میزند.و از سویدای دل میجوشد که خدای جز او ندارد. وبا تمام وجود صدایش میزند. واو هم این تن خاکی، موجود زمینی،وضعیف را فراموش نمیکند. وبه ندایش جواب میدهد .ونجاتش میدهد. تا شاید راه خود را بیابد اما به محض این که این انسان کم ظرفیت از آن طوفان بلا نجات یافت از آن یار مهربان روی بر میگرداند ومیگوید من بودم با علمم با روشم با مغزم وبا تدبیر خاصم خود را نجات دادم .

بیایید زیبا بنگریم آن یار را در تمام زندگی بشناسیم وصدایش بکنیم

اصلا گرفتاری ما بلای ما شداید ما بخاطر این است درون گم کرده خود را بیابیم .حال که یافتیم چرا گمش بکنیم؟ کمکی کرده درون فطرت ما به وظیفه خود عمل کرده، آینه جان شده جانان را نشان داده حال نباید زنگار بزند بگذار نورش عالم تاب شود ره نشان دهد.

پشت به خدا نکنیم بر نگردیم او منتظر ماست واز برگشتن ما دلخور میشود

ادامه نوشته

بترس از گناهی که خدا در مقابلش نعمت دهد

اگرقطره اي چاي روي شيشه عينك شما بريزد ، فوراً آن را پاك مي كنيد .

اما اگر قطره اي چاي روي لباس سفيد شما بچكد ، صبر مي كنيد تا به منزل برويد و لباس خود را عوض كنيد .

و اگر قطره اي روي قالي زير پاي شما بچكد ، آن را رها مي كنيد تا مثلاً شب عيد به قالي شويي ببريد .

خداوند نيز با هر كس به گونه اي رفتار مي نمايد و بر اساس شفافيت يا تيرگي روحش ، كيفر اورا به تاخير مي اندازد .

سؤال : چرا صالحان ، گرفتار مشكلات هستند و مجرمان و گنهكاران ، در رفاه به سر مي برند ؟

پاسخ : از آنجا كه خداوند اولياي خود را دوست دارد ، لذا اگر خلافي كنند ، فوراً آنان را با قهر خود مي گيرد تا متذكر شوند ، چنانكه خداوند در قرآن
مي فرمايد : اگر پيامبر سخني را كه ما نگفته ايم به ما نسبت دهد ، با قدرت او را به قهر خود مي گيريم : (لو تقول علينا بعض الاقاويل لأخذنا منه باليمين)[۱]

و همچنين اگرمؤمنين خلافي كنند ، چند روزي نمي گذرد مگر آنكه گوشمالي مي شوند .

اما اگر نااهلان خلاف كنند ،خداوند به آنان مهلت مي دهد . و هرگاه مهلت سر آمد ، آنان را هلاك مي كند : (و جعلنا لمهلكهم موعداً)[۲]

-و اگر اميدي به اصلاحشان نباشد ، خداوند حسابشان را تا قيامت به تأخير مي اندازد و به آنان مهلت مي دهد تا پيمانه شان پر شود . (انما نملي لهم ليزدادوا اثماً)[۳] [۴]


[۱] سوره حاقه ، آیه۴۴-۴۵

[۲]سوره كهف  آیه۵۹

[۳]سوره آل عمران آیه ۱۷۸

[۴]پرسشهای مهم پاسخهایی کوتاه

هرچه از دوست رسد نيکوست

چرا دنبال اين هستيم که فلسفه بلايا ومصائب چيست ؟نه اين است که خدا را خيلي مهربان ديديم اين به ذهن ما اومده

اما جواب ساده که ميشه داد اين است که

۱بعضي از مصائب بخاطر اين است که خداوند ميخواهد ما را بيدار کنه مثل پدري که به بچه سيلي ميزنه تا بفهمه [۱]اسپند تا آتشی زیرش نباشد نمی پرد وبوی خوش نميدهد

۲.در مورد انبیا ترفیع درجه است ویا آزمایش[۲]

۳.در مورد غیر معصومین آزمایش است .مثل آبمیوه گیر که باید تفاله جدا بشود وآب صاف بدهد اما بعضی از همون اول تفاله هستند دیگر فشار نمیخواهد بلا برای اونها نمیفرستند هر که در این دهر مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند[۳]

۴.بعضی مصائب وبلایا اثر تکوینی اعمال خود ماست .اگر در داد وستد سند تنظیم میکردیم-اگر در رانندگی حواسمان را جمع میکردیم بی احتیاطی نمی کردیم -اگه روی حوض نرده گذاشته بودیم تا بچه نیفتد وغرق نشود -...همه اینها در اثر سهل انگاری ماست

۵.بعضی از مصائب برای شکوفایی استعدادهاست .مثل تربیت مربی ورزشکاران را

۶.گناه دستجمعی بلایی دستجمعی دارد.گاهی هم امر به معروف ونهی از منکرترک میشود[۴]

۷.بعضی مصائب بخاطر اینه که برگردیم به سوی خدا.[۵]

۸.بعضی از مصائب حتمی است و اجتناب ناپذیر که بسیاری از اولیا وانبیا وصلحا به این گرفتارند فلسفه دقیقی دارد[۶]

۹.خدا میخواهد هدایت کند [۷]

یادمان باشد خالق ما اوست مصلحت مارا بهتر از ما میداند وما را بیشتر از خودمان دوست دارد


[۱]سوره شوری آیه ۳۰      سوره انعام آیه ۴۴    سوره روم آیه ۷۱  تفسیر نمونه ج۲ص۴۴    مجمع البیان ج۹ص۳۱   

[۲]سوره ص آیه ۴۱تا۴۴   

[۳]سوره فجر آیه ۱۵تا ۲۰ 

[۴]سوره روم آیه ۴۱ و۱۱

[۵]سوره سجده آیه ۲۱و۲۲

[۶]سوره حدید آیه ۲۲و۲۳            تفسیر نمونه ج۲۳ص۳۶۲

[۷]سوره تغابن آیه ۱۱


منبع جهت مطالعه :بحار الانوار ج۸۱ص۱۹۸

کافی ج۲ کتاب الایمان والکفر باب تعجیل عقوبة الذنب

تفسير نمونه ج۲۰.۵.۱۶.۱۷.۱۹.۲۳.۲۴.۲۶

سر شکست چشم بینا شد

سلام

دوستان داشتم تحقیق میکردم که مصائب وبلایای که به انسان وارد میشه فلسفه اش چیست؟تا به زبانی بنویسم که همه بتونن استفاده کنن که یه دفعه به یه داستان وتمثیل زیبا از آیت الله حائری شیرازی خوردم حیفم آمد ننویسم حالا این پست، اینو گذاشتم تا هم نظر دوستان وهم سؤالات دوستان را دریافت کنم تا در پستهای بعدی انشا الله

تمثیلی درباره ره آورد بلا 

 بچه اي نابينا شده بود. مادرش او را پيش هر طبيبي براي معالجه برد ولي جواب رد شنيد.

تا اين كه تصميم گرفت او را ببرد مشهد كنار آن طبيب حقيقي و حاذق شايد نظري كند. وقتي وارد حرم شد تصميم گرفت- اگر با زحمت هم كه شده- بچه را به كنار ضريح برساند. موقعي كه بچه را به كنار ضريح رسانده بود تا چشمان او را به آن مشبكهاي ضريح تماس بدهد كه شايد شفا پيدا كند،

 يكي از خدام حرم مشغول تميز كردن گلدانهاي بالاي ضريح بود. ناگهان، اين گلدان از دست او مي افتد و اتفاقاً روي سر همين  بچه فرود مي آيد و سر او مي شكند و خون مي آيد،

همه ي آنها كه آنجا بودند تأسف مي خوردند، از جمله خودِ مادر بچه، كه بچه ام را آورده بودم تا شفا پيدا كند، آسيب ديگري هم ديد. با يك حسرتي اين بچه را برده بود بيمارستان يكي دو روز گذشته بود كه آمده بود كنار ضريح حضرت و زار زار مي گريست، به نحوي كه توجه همه را جلب كرده بود،

 مي گفت: پس از شكستن سرش، او را به بيمارستان برديم. امروز كه رفتم تا به او سر بزنم ديدم بينايي او برگشته است. از دكتر جهت را سئوال كردم، در جوابم گفت: اين بچه لخته هايي از خون در سر داشته است كه مانع بينايي او شده بود و با فرود آمدن آن گلدان، لخته هاي خون بيرون ريخته و بينايي اش برگشته است. حال تمامي مشكلاتي كه در زندگي ما رخ مي دهد شبيه همان فرود آمدن گلدان است، شكيبا باش، باور كن كه پشت آن شكستگي، بينايي است و دنيا را آن طور كه هست مي بيني. اين گلدان، مصائب و تعلقات دنيوي را از سر انسان خارج مي كنند و او را بصير كرده و بصيرت مي بخشند.


منبع:مثل ها و پند ها