معرفت
در ايامي به سر ميبريم كه عزايي سيد الشهداء است ان ريحانه [1]رسول خدا صلي الله عليه وآله،اين ايام را تسليت عرض ميكنم.
مبناترين چيزي كه در بين اصحاب امام حسين عليه السلام خود نمائي ميكند معرفت است .واشك هم با معرفت باشد با ارزش [2]است.ومعرفت است كه محبت مي اورد [3]،چه كسي امام حسين عليه السلام را بهتر ميشناسد؟امام سجاد عليه السلام .
چون بهتر از همه معرفت دارد بيشتر از همه بر حسين اين علي گريه كرده است ،چهل سال[4]
چه كسي در زمان ما بهتر از همه حسين عليه السلام را ميشناسد ومعرفت دارد؟امام زمان عجل الله تعالي فرجه
بيشتر از همه بر حسين عليه السلام گريه ميكند.صبح وشام براي سيد الشهدا ندبه ميكند.[5]
وقتي به حسين معرفت داشتند[6] با تمام وجود جان خود را فداي سيد الشهدا كردند،چون حسين را خوب ميشناختند ومعرفت داشتند وميدانستند حق هستند، برير در ان روز عاشورا دعوت به مباهله نمود .[7]
ارتباط حسين عليه السلام با امام زمان وگريه ما بر اهل بيت عليه السلام بخاطر اين است كه معرفت پيدا بكنيم .وامام زمان خود را بشناسيم ومعرفت داشته باشيم ،وچون كوفيان لب عطشان وتنها امام زمان خود را نگذاريم.
مبناترين چيزي كه در بين اصحاب امام حسين عليه السلام خود نمائي ميكند معرفت است .واشك هم با معرفت باشد با ارزش [2]است.ومعرفت است كه محبت مي اورد [3]،چه كسي امام حسين عليه السلام را بهتر ميشناسد؟امام سجاد عليه السلام .
چون بهتر از همه معرفت دارد بيشتر از همه بر حسين اين علي گريه كرده است ،چهل سال[4]
چه كسي در زمان ما بهتر از همه حسين عليه السلام را ميشناسد ومعرفت دارد؟امام زمان عجل الله تعالي فرجه
بيشتر از همه بر حسين عليه السلام گريه ميكند.صبح وشام براي سيد الشهدا ندبه ميكند.[5]
وقتي به حسين معرفت داشتند[6] با تمام وجود جان خود را فداي سيد الشهدا كردند،چون حسين را خوب ميشناختند ومعرفت داشتند وميدانستند حق هستند، برير در ان روز عاشورا دعوت به مباهله نمود .[7]
ارتباط حسين عليه السلام با امام زمان وگريه ما بر اهل بيت عليه السلام بخاطر اين است كه معرفت پيدا بكنيم .وامام زمان خود را بشناسيم ومعرفت داشته باشيم ،وچون كوفيان لب عطشان وتنها امام زمان خود را نگذاريم.
[1] قالَ رَسُولُ اللّهُ (ص): «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ هُما رِيْحانَتايْ مِنَ الدُّنْيا» .
پيامبر (ص) فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من از دنيا هستند. ترجمة الامام الحسين (ع)، ابن عساکر، ص 57؛ الاصابة في تمييز الصحابه، ابن حجر العسقلاني، دارالجيل، ج 2، ص 77؛ اعلام الوري، ج 1، ص 432.
[2] قال امیرالمومنین علی علیه السلام : البكاء من خيفة اللّه للبعد عن اللّه عبادة العارفين.
گريه از ترس خدا از براى دورى از خدا (يعنى از براى كارى كه كرده باشد كه باعث دورى از خدا شود) عبادت و پرستش عارفان است (يعنى جمعى كه حق تعالى را شناخته باشند و معرفت او را بقدر مقدور كسب كرده باشند.) غرر الحكم ج2 49
[3] قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: بكى شعيب من حبّ اللَّه عزّ و جلّ حتّى عمي فردّ اللَّه عليه بصره، ثمّ بكى حتّى عمي فردّ اللَّه عليه بصره، ثمّ بكى حتّى عمي فردّ اللَّه عليه بصره، فلمّا كانت الرابعة أوحى اللَّه عزّ و جلّ إليه يا شعيب إلى متى يكون هذا أبدا منك؟! إن يكن هذا خوفا من النار فقد أجرتك، و إن يكن شوقا إلى الجنّة فقد أبحتك.
فقال: إلهي و سيّدي أنت تعلم أنّي ما بكيت خوفا من نارك و لا شوقا إلى جنّتك، و لكن عقد حبّك على قلبي فلست أصبر أو أراك، فأوحى اللَّه إليه: أمّا إذا كان هذا هكذا فمن أجل هذا سأخدمك كليمي موسى بن عمران
از حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه حضرت فرمود: شعيب از حب خداوند، آنقدر گريست كه كور شد. خداوند چشم او را بينا كرد. باز هم گريست تا كور شد، دوباره خداوند او را بينا كرد. در وهله چهارم خداوند به شعيب وحى فرمود: اى شعيب، تا كى اين كار را ادامه خواهى داد؟ اگر از ترس آتش و دوزخ گريه مىكنى، تو را نجات بخشيدم و اگر از اشتياق به بهشت گريه مىكنى، بهشت را هم به تو دادم.
شعيب عرض كرد: خداوندا، اى سرور من، تو مىدانى كه من به خاطر ترس از جهنم و يا اشتياق به بهشت تو گريه نمىكنم. ولى عقده محبت تو در قلبم جاگير شده نمىتوانم صبر كنم مگر اين كه تو را ببينم. خداوند فرمود: اگر به خاطر اين باشد، من هم صحبتم موسى را كه فرزند عمران است براى خدمت به تو مىدهم.
الجواهر السنية-كليات حديث قدسى 63 الباب السابع فيما ورد في شأن موسى عليه السلام
[4] در لهوف از قول امام جعفر صادق (ع) آمده است که فرمود:
زين العابدين (ع) بر پدرش مدت چهل سال گريه کرد لهوف، ص 80
وَ حَدَّثَ مَوْلًى لَهُ ع أَنَّهُ بَرَزَ يَوْماً إِلَى الصَّحْرَاءِ- قَالَ فَتَبِعْتُهُ فَوَجَدْتُهُ قَدْ سَجَدَ عَلَى حِجَارَةٍ خَشِنَةٍ- فَوَقَفْتُ وَ أَنَا أَسْمَعُ شَهِيقَهُ وَ بُكَاءَهُ- وَ أَحْصَيْتُ عَلَيْهِ أَلْفَ مَرَّةٍ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً- لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِيمَاناً وَ صِدْقاً- ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السُّجُودِ- وَ إِنَّ لِحْيَتَهُ وَ وَجْهَهُ قَدْ غَمَرَ بِالْمَاءِ مِنْ دُمُوعِ عَيْنَيْهِ- فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي أَ مَا آنَ لِحُزْنِكَ أَنْ يَنْقَضِيَ وَ لِبُكَائِكَ أَنْ تَقِلَّ- فَقَالَ لِي وَيْحَكَ إِنَّ يَعْقُوبَ بْنَ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ ع- كَانَ نَبِيّاً ابْنَ نَبِيٍّ كَانَ لَهُ اثْنَا عَشَرَ ابْناً- فَغَيَّبَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَاحِداً مِنْهُمْ فَشَابَ رَأْسُهُ مِنَ الْحُزْنِ- وَ احْدَوْدَبَ ظَهْرُهُ مِنَ الْغَمِّ وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ مِنَ الْبُكَاءِ- وَ ابْنُهُ حَيٌّ فِي دَارِ الدُّنْيَا- وَ أَنَا فَقَدْتُ أَبِي وَ أَخِي وَ سَبْعَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي صَرْعَى مَقْتُولِينَ- فَكَيْفَ يَنْقَضِي حُزْنِي وَ يَقِلُّ بُكَائِى
يك روز حضرت سجاد متوجه صحراء شد. وقتى من بدنبال آن حضرت رفتم ديدم آن بزرگوار روى سنگ خشنى سجده كرده است. شنيدم كه تعداد هزار مرتبه آن امام مظلوم در حالى كه ضجه و گريه ميكرد فرمود:
لا اله الا اللَّه حقا حقا، لا اله الا اللَّه تعبدا و رقا لا اله الا اللَّه ايمانا و تصديقا.
سپس سر مبارك خود را در حالى از سجده بلند كرد كه محاسن و صورت مباركش بوسيله اشك چشمش تر شده بود. من گفتم: اى آقاى من! آيا هنوز وقت غم و اندوه تو منقضى نشده است؟ آيا وقتى كه گريه تو تقليل يابد فرا نرسيده است.
امام سجاد بمن فرمود: واى بر تو، يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم عليه السلام پيغمبر و پسر پيغمبر و داراى دوازده پسر بود. خداى توانا يكى از فرزندان يعقوب را ناپديد كرد و موى سر آن حضرت از غم و اندوه سفيد شد و پشت آن بزرگوار بوسيله غم خميده شد. چشمان خود را از كثرت گريه از دست داد. در صورتى كه پسرش در دار دنيا زنده بود. ولى من مظلوم پدر و برادر و تعداد هفده نفر از اهل بيت خود را از دست دادم و آنان را مصروع و مقتول ديدم. پس چگونه حزن من منقضى و گريه من تقليل پيدا كند!؟ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج45 149
[5] فلاندبنك صباحا ومساء ولابكين لك بدل الدموع دما بحار ج101ص320
[6] عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ [أَبَا عَبْدِ اللَّهِ] يَقُولُ وَكَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِقَبْرِ الْحُسَيْنِ ع أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَكٍ شُعْثاً غُبْراً يَبْكُونَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ شَيَّعُوهُ حَتَّى يُبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ إِنْ مَرِضَ عَادُوهُ غُدْوَةً وَ عَشِيّاً وَ إِنْ مَاتَ شَهِدُوا جَنَازَتَهُ وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة
هرون بن خارجه گويد از امام پنجم شنيدم ميفرمود خدا بقبر حسين (ع) چهار هزار فرشته موكل كرده است ژوليده و خاك آلود كه تا روز قيامت باو گريه كنند و هر كه با معرفت بحقش او را زيارت كند مشايعتش كنند تا او را بوطنش برسانند و اگر بيمار شد عيادتش كنند صبح و پسين و اگر مرد سر جنازهاش آيند و برايش تا روز قيامت آمرزش خواهند أمالي الصدوق 142 المجلس التاسع و العشرون
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ ع عَارِفاً بِحَقِّهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّر
امام هفتم فرمود هر كه قبر حسين (ع) را زيارت كند با معرفت بحق او خدا گناهان گذشته و آيندهاش را بيامرزد. أمالي الصدوق 142 المجلس التاسع و العشرون
[7] «يزيد بن معقل»، هم پيمان بنيعبدالقيس، به سوي اردوگاه امام تافت تا اينکه به آن نزديک شد و با صداي بلند «برير بن خضير همداني» را صدا زد: «اي برير! کار خدا را با خودت چگونه ميبيني؟».
برير، با اطمينان و ايمان کامل به وي پاسخ داد: «به خدا! نسبت به من خير و به تو شرّ رسانده است...».
آري، خداوند به برير، خير رسانيده؛ زيرا وي را به حق، هدايت کرده
و او را از ياران ريحانهي رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله قرار داده، ولي دشمن ستمگر- فرومايهاش را گمراه نمود و او را از قاتلان فرزندان پيامبران ساخته بود.
آن فرومايه، به برير پاسخ داد و گفت: «دروغ گفتي و پيش از امروز، دروغگو نبودهاي و من گواهي ميدهم که تو از گمراهان ميباشي».
اين نابکار به راستگويي برير پيش از آن روز گواهي داده است؛ يعني روزي که حق را در آن ياري داده و در آن روز، به ادعاي وي دروغگو شده است. برير، او را به مباهله دعوت نمود و گفت: «آيا حاضر هستي با تو مباهله کنم که خداوند از ميان ما دروغگو را لعنت کند و باطلگرا را هلاک نمايد؟».
يزيد، پذيرفت و آن دو، در برابر دو اردوگاه به مباهله پرداختند و سپس هر کدام به جنگ ديگري آمدند و يزيد ضربهاي به برير زد که در او اثري نداشت و برير به سوي او برگشت و ضربهي سختي بر او وارد کرد که کلاه خود او را شکافت و تا مغز او اثر کرد، آن پليد ناپاک، در خون خود غلتيد و در حالي که شمشير در فرق سر او فرورفته بود، بر زمين افتاد و اندکي بعد، به هلاکت رسيد. ابناثير، تاريخ 67 -66 /4
+ نوشته شده در شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط جمالی فرد
|