یکی از چیزهای عجیب عالم قوه جاذبه است ،كه به اين قانون قرآن هم اشاره دارد[1]،اين قانون را نيوتن خوب توصيف كرد ،وهمه ما از كوچك وبزرگ كار قوه جاذبه را مي دانيم ،اما خود اين قوه جاذبه چيست؟ومنشا پيدايش اين قوه چيست ؟كسي تا به حال نتوانسته بيان كند،وحتي سرعت حركتي كه اين قوه جاذبه دارد قابل مقايسه با حركت نور نيست،وقتي اين جاذبه نباشد حالت بي وزني به وجود مي اييد ،يه جور مي توان گفت نظم عالم به هم مي خورد،باز نكاتي در مورد اين قوه هست كه اهل فن بهتر از من مي دانند[2]،ولي هر چه باشد ،همه مخلوق خدا هستند،[3]وقتي عقل ما وعلم ما اينقدر محدود است كه نمي تواند ساده ترين چيزي كه هميشه همراه ما هست،وما با او كار ميكنيم(در خدمت ما هست مثل تمام عالم) را بشناسد ،چطور انتظار داريم كه ذات لا متناهي ونامحدود خالق اين هستي را بشناسد،ما هرچه داريم ،محدود است واو نا محدود ،كي ميتواند محدود بر نا محدود احاطه كند،شما اگر از بچه دوم ابتدايي هم بپرسيد كه چرا وقتي توپت را پرتاب مي كني به بالا دوباره به پايين بر مي گردد؟مي گويد قوه جاذبه وجود دارد،ولي منشا اين قوه جاذبه چيست وچگونه است نه او به اين فكر ميكند ونه شما ومن دنبال فهميدن اين هستيم،پس ذات خدا نا محدودهست ،حال اين ذات چگونه است و....علم وعقل ما به انجا نمي رسد ،پس اين خدا را چگونه بشناسيم ؟مطالب زيادي در مورد شناخت خدا مطرح شده است،ولي همين قوه جاذبه ونظم عالم به ما نمي گويد خدايي هست؟عالم با ما حرف مي زند مگر اينكه ما گوشهاي خود را بگيريم،[4]

                      
در حديث از امام صادق ـ عليه السّلام ـ چنين مي خوانيم:
«اذا انتهي الكلام الي الله فامسكوا» «هنگامي كه سخن به ذات خدا مي رسد سكوت كنيد»[6]

قوه جاذبه در همه امور زندگي ما جريان دارد،[5]مثبت انديشي كنيد مثبت حرف بزنيد تا به مثبت برسيد،انسان بايد از انرژي منفي دادن وگرفتن دوري كند،اين ها همه جاذبه است،مي گويي من ميدانم شانس ندارم،اين جمله همه كارهاتو خراب مي كند،


[1] اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يدَبِّرُ الْأَمْرَ يفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ(الرعد/2)

خدا همان کسي است که آسمانها را، بدون ستونهايي که براي شما ديدني باشد، برافراشت، سپس بر عرش استيلا يافت (و زمام تدبير جهان را در کف قدرت گرفت)؛ و خورشيد و ماه را مسخر ساخت، که هر کدام تا زمان معيني حرکت دارند! کارها را او تدبير مي‌کند؛ آيات را (براي شما) تشريح مي‌نمايد؛ شايد به لقاي پروردگارتان يقين پيدا کنيد!

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِي أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ(لقمان/10)

(او) آسمانها را بدون ستوني که آن را ببينيد آفريد، و در زمين کوه‌هايي افکند تا شما را نلرزاند (و جايگاه شما آرام باشد) و از هر گونه جنبنده‌اي روي آن منتشر ساخت؛ و از آسمان آبي نازل کرديم و بوسيله آن در روي زمين انواع گوناگوني از جفتهاي گياهان پر ارزش رويانديم.


[2] براي مطالعه مي توانيد به اين آدرس مراجعه كنيد

[3]  قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لَا يمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا قُلْ هَلْ يسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ(الرعد/16)

بگو: «چه کسي پروردگار آسمانها و زمين است؟» بگو: «الله!» (سپس) بگو: «آيا اوليا (و خداياني) غير از او براي خود برگزيده‌ايد که (حتي) مالک سود و زيان خود نيستند (تا چه رسد به شما؟!)» بگو: «آيا نابينا و بينا يکسانند؟! يا ظلمتها و نور برابرند؟! آيا آنها همتاياني براي خدا قرار دادند بخاطر اينکه آنان همانند خدا آفرينشي داشتند، و اين آفرينشها بر آنها مشتبه شده است؟!» بگو: «خدا خالق همه چيز است؛ و اوست يکتا و پيروز!»

[4] أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يفْعَلُونَ(النور/41)

آيا نديدي تمام آنان که در آسمانها و زمينند براي خدا تسبيح مي‌کنند، و همچنين پرندگان به هنگامي که بر فراز آسمان بال گسترده‌اند؟! هر يک از آنها نماز و تسبيح خود را مي‌داند؛ و خداوند به آنچه انجام ميدهند داناست!

[5]   إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا (الإسراء/7)

اگر نيکي کنيد، به خودتان نيکي مي‌کنيد؛ و اگر بدي کنيد باز هم به خود مي‌کنيد.

[6]تفسير علي بن ابراهيم، طبق نقل نور الثقلين، جلد 5، صفحة 170.